تبليغاتX
•°¤*(¯´میر بلوچ
چرا آزرده حالی ای دل ای دل

همه فکر و خیالی ای دل ای دل

بساجم خنجری دل را برآرم

بوینم تا چه حالی ای دل ای دللللل

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:5 توسط محمود |

بگذار تا ببوسمت ای صبح نوش خند بگذار تا

بنوشمت ای جام پر شراب بیمار خنده های

توام بیشتر بخند خورشید تابناک منی بیشتر بتاب !

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 10:39 توسط محمود |

باز هم برف،

باز هم سرما،

رودخانه یخ بسته،

مرغابی فرو رفته در رؤیا.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 11:25 توسط محمود |

آیینه‌ای که در افق چشم‌های توست

تصویر جنگلی است

                        که در رود...

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 10:39 توسط محمود |

چشمه ام

 چشمه ی جوشان یک شعر..

تا سوز و سرمای زمستان را بزدایم از کویر ..

خمار ساغری کهنه ام  مرا

مر مرا مر می بده جامی پیا پی بده ..

تا بجوشم چون زلال چشمه ها..

همراه جرس بر خروش  بیابان جاری  شوم

کاروان ر ه شوم - رهنما بر راه و بیراه ها ..

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:43 توسط محمود |

روز با هياهوي ايــــن زمين کوچـــــــــــــــــــــک
سکوت جهـــــــــــــــــــــــــــــــــان را غـــــــرق مـــــــــــــــــــــــــي کند

و با رویش باغ سکوت، در هنگامه خروش و همهمه،

صــــــداي تـــــــو رااي دوست
در دل مـــــــــــــن نجوا می خواند

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:20 توسط محمود |

لبحند تو در آینه رنگین کمان در آب

یکبار دیگر آینه یک بار دیگر آب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 11:26 توسط محمود |

همیشه به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی، همزمان دره ای عمیق نیز در کنارش دهان باز خواهد کرد. اگر می خواهی به بهشت دست پیدا کنی، ریشه های تو باید در خود جهنم پا بگیرند
                                                                                                                       اشو
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 8:26 توسط محمود |

خدا یآ شکر هنوز هستم

دستانم احساس نوشتن دارند..

راه آسمان باز است پرواز را باید بیاموزیم

بازگشتم را مدیون یک غزل ساده  که از  آسمان

 چکید:

می دانم

"پشت پنجره می آیم

چقدر پرنده می بارد بر تن درخت پاییزی

لابه لای باغ که پرسه می زنم پیراهنم بوی بهار می گیرد!

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:49 توسط محمود |

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

 

شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد

آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد

 

تا نگويند حريفان که چرا دوری کرد

مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق

 

راه مستانه زد و چاره مخموری کرد

نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود

 

آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد

غنچه گلبن وصلم ز نسيمش بشکفت

 

مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد

حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود

 

             عرض و مال و دل و دين در سر مغروری کرد


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:44 توسط محمود |

تغییر دنیا كار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. پس آسان بیندیش راحت زندگی كن ...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 13:9 توسط محمود |

جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود و زندگی را تماشا میكرد.
رفتن و ردپای آن را و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند!
جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند.
او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.
روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می كنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد ...
آنوقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ.
تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آنكه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست.
اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند که آواز او حقیقتی از پیغام های خداست.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 13:0 توسط محمود |

سلام

همسنگ این روزای من..

اینجابجز دوری چیزی نزدیک نیست»

+ نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 20:51 توسط محمود |

Three things in life that may never be lost

********

Peace

Hope

Honesty

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 13:5 توسط محمود |

زردی جامه ی تاک..

به شگفتم واداشت

هرزه های بیهوده را مو به مو باید کند

آبی جاری ازان برکه ی دور

باز سبز خواهد شد

سرخ خواهم شد

 آنچنان که نرگس به شقایق

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:16 توسط محمود |

  365

 M 5:55 PM

 یک برگ دیگر افتاد از درخت زمان

یک قدم

۲۹

بهار که می‌شود؛
دریا آرام موج می‌زند به ساحل،

 تا تلنگری زده باشد به ماسه‌های سرگردان ساحل‌نشین.

سال جدید به طبيعت وانسانیت مبارک

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 17:58 توسط محمود |

نشسته بار گرانی به روی شانه ام امشب

خیال شعله ندارد ..چراغ خانه ام امشب

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 22:36 توسط محمود |

سفر یعنی سر سپردن به

جاده های سین سرنوشت..!؟


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 15:43 توسط محمود |

ستاره شرمگین!

- - 

میچکد مهتاب

برگیسوان  خیس

ظلمت اين  شب.

در صحنه نشسته ام

 و گردن بند بلورین می بافم برایت!

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 18:55 توسط محمود |

حتی اگر نباشي،

 مي‌آفرينمت


چونانكه التهاب بيابان سراب را

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 21:13 توسط محمود |